روز شماری
سلام عزیز دل مامانی
دوست دارم تا بینهایت
خیلی وقته نیومدم به وبلاگت ، نه اینکه وقت نداشتم ولی می خواستم دست پر بیام . نفسم ماه قبل که نیومدی پیشمون ،
وقتی من و بابایی رفتیم زیارت امام رضا ازش طلب کردیم پیش خدا واسطه بشه بیای پیشمون ، حالا این ماه داریم لحظه شماری می کنیم و شمارش معکوس رو شروع کردیم تا بدونیم خدا مارو قابل دونسته که امانتش رو به ما بده.
عزیزم بدون مامان و بابا شب روز به یادت هستن و بهت فکر می کنن و دعا می کنن سالم و سلامت بیای تو آغوشمون،
جیگرکم از مشهد چندتا سوغات خوشمل هم برات آوردیم که نگی به یادت نبودیم
راستی خاله مریم هم از دبی زحمت کشید و برات شامپو آورده که حسابی دستش درد نکنه.(مرسی خاله جون)
دو روز پیش هم برای شما و کنجد خاله شکوفه و آرنیکا خاله رضوان کتابای حسنی رو سفارش دادم که اومدی برات بخونم این کتابای زمان بچگی مامان و بابا هست که امیدوارم تو هم مثل ماو همه همسن وسالای ما که الان خودشون مامان بابا هستن دوس داشته باشی.
عزیزکم زودتر بیا و مارو با شیرین کاری ها و خندهات از تنهایی در بیار
الهی مادر فدات بشه برای سلامتیت و برآورده شدن حاجتمون که اومدنت تو صدف وجود منه یه ختم یس برداشتم
به امید حق و روزی که بیام خبر خوشحالیمونو برات بنویسم
دوستت دارم را من دل آویزترین شعر جهان یافته ام



روز شماری
